تظاهرات اشکها

رمانتيك





دختر پرسيد : آيا من قشنگ هستم ؟ پسر گفت ؟ نه ..... دختر گفت : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟ گفت :نه ! سپس پرسيد : اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد : نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت : تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن/تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..پر ميشه از (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش))! يا (( تو را عاشقانه مي پرستم ))))مراقب خودت باش)) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم))پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد

از خدا خواستمت..نه از خودت.. اگه يه روزي تو را ازم بگيره هيچي نميتونم بگم چون خودش تو را داد و خودشم گرفته.. اگه يه روزي نشه که ديگه باتو باشم .. ميام اينجا فقط مينويسم: خدا نخواست ما باهم باشيم... ولي بدون اون روز روز مرگ عشق منه

کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم .....کفشاي پاره ميخريم .... اسباب کهنه ميخريم ..... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟

تخته سياهي بر ديوار کلاس
همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد. از او پرسيدند : دوست داري روي زمين چه کاره باشي؟ گفت : ميخواهم به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است. با خود گفت : حتما اشتباهي رخ داده . من که اين را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزه داغي اره را روي کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره خود را از زندگي نگرفتم. با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که از روي تنش بلند مي شد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي شده بود.

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

براي دشمنانت، کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را هم بسوزاند!

زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیا موختي كه چگونه تو رو فراموش كنم

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود(ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري

به آسمون نگاه ميکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن!!


حالا نوبت شماست كه نظر بدين !!

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيد مهاجر بود
زیبا ترین و جذاب ترین مطالب عاشقونه رو از توی ادامه ی مطلب بخونید...
تا کی مي توانم تو را بسرايم ؟ تا وقتی که آخرين ستاره را بشمارم؟ يا وقتی همه ی درختان به پرواز در آيند؟
تا کی مي توانم تو را دوست داشته باشم؟ تا وقتی که بهشت ادامه دارد؟ يا وقتی همه ی کبوترها به هوای تو بال مي زنند؟
تا کی مي توانم در آغوش مهربان تو بگريم؟ تا وقتي که نهالی ترد و شکننده ام؟ يا وقتی سنگين ترين برفها روی سرم نشسته است؟
در پيچ و خم گيسوانت ردپای کودکی من پيداست . دستهای تو هنوز بوی لالايی می دهد ، بوی پونه ، بوی خوب شکفتن ، بوی گريه های گاه و بی گاه من .
برای سرودن تو بايد واژه هاي تازه ای به دنيا آيند . واژه هايی که هيچ کس نشنيده است واژه هايی که هيچ شاعری در دفترش ننوشته است .
اي با شکوه ترين فرشته عالم ! اي همه ي بهشت ها فداي تو ! اي همه ي سرنوشتها در خطوط پيشانی ات پنهان ! ای شميم رؤيا در روستاي کودکی ! تمام سلام های جهان برای ستايش تو کم است.
درود همه ی رودها بر تو
IF LEAVING ME IS EASY
I read all the letters, I read each word that you have sent to me
All the memories I have start ,still remain
I have kept all the pictures
But I hide my feelings so no-one knows
Oh sure my friends all come round
I know befor you let me know
But I didn’t believe it, not you
No you would not let me go
Seems I was wrong ,but I love,I love you the same
And that’s the one thing that you can not – take away but just remember …
If leaving me is easy Going back is harder…
اگر ترك من آسان است
تمامي نامه ها و نوشته هايي كه برايم فرستاده بودي خواندم
تمامي خاطراتي كه داشتم،هنوز مانده اند
همه ي عكس ها را نگاه داشته ام
اما احساساتم را مخفي مي كنم كه كسي نداند
آه همگي دوستانم دورم كرده اند
قبل از اينكه تو بگويي همه چيز را ميدانستم
ولي هرگز باورشان نكردم،نه تو اينگونه اي
نه،تو نمي گذاري من بروم
به نظر مي آيد اشتباه ميكردم ،ولي من دوستت دارم ،همچون گذشته دوستت دارم
و اين تنها چيزيست كه تو هميشه به يادش خواهي داشت...
اگر ترك من آسان است بازگشتش سخت تر خواهد بود